حسن حسن زاده آملى

317

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

است . در يكى از آنها مطلب مذكور را در تحت عنوان « در تحقيق اتّحاد عاقل و معقول » تقرير كرده است كه از جهت تقريب به مطلب و مزيد بصيرت به نقل آن تبرك مىجوييم : « اين مطلب مسلّم است كه انسان عين موجود خارجى را درك نمىكند بلكه مدركات انسان در خود او است و به اين جهت است كه يك دسته از فلاسفه معروف به ايده آليسم در وجود عالم خارجى شك دارند چنان كه در همين سنوات هنرى پونكاره فيلسوف فرانسوى بر همين عقيده است : چون ما عالم خارج را در ذهن نمىگنجانيم و آنچه تعقّل مىكنيم در خارج نيست پس از كجا بدانيم عالمى غير آنچه كه تعقّل مىكنيم موجود باشد ؟ جواب اين سخن به‌طورى كه فلاماريون در يكى از كتب خود داده است اين است كه : اگرچه مدركات ما فقط در ذهن است و ليكن يقين داريم كه از خارج ذهن تأثيرى در ذهن مىشود تا خاطره در آن خطور مىكند . مثلا چشم به طرفى مىاندازيم درختى مشاهده مىكنيم ، اگرچه درخت مشاهد در ذهن است و ليكن از عطف توجّه به يك طرفى اين صورت در ذهن مىآيد و از توجّه به طرف ديگر آن صورت حاضر نمىشود ، پس در يك طرف موجودى هست و در طرف ديگر نيست . عقل و علم وجود معلوم است براى عالم ، يعنى اگر معلوم مستقل و غير مربوط به عالم باشد به‌طورى كه با قطع نظر از عالم نيز موجود باشد معلوم او نيست بلكه بايد وجود معلوم بسته به وجود عالم باشد چنان كه اگر انسان نباشد صور ذهنيّهء او موجود نيستند . اكنون گوييم : وجود معلوم براى عالم شبيه به وجود نقش در ديوار نيست به طورى كه صورت ذهنيّه شبيه به صورت ديوار ، و نفس به منزلهء ديوار باشد بلكه بايد گفت : نفس به منزلهء نور چراغ است كه صور علميّه آن را روشن‌تر مىكنند يعنى نفس انسان ذاتا قوىتر مىشود نه آنكه مانند ديوار ذاتا همان باشد كه بود فقط عوارضى بر وى طارى گردد .